؛ همیشه از بازی مافیا بدم میومده... خود واقعیم رو بهم نشون میده یه جورایی، و یه سری راهکار برای راحت کردن زندگیم برام داره که دوستشون ندارم...
قضیه از این قراره، هر وقت مافیا بشم به راحتی میبرم بازی رو؛ اما وقتایی که شهروند عادیام، هرجوری زور میزنم بیگناهیمو ثابت کنم، معمولاً هم توی دور اول و دوم مردم رأی به اعدامم میدن..
کل این سالها، خودمو جر دادهَم که ثابت کنم یه آدم عادیام... یه خر معمولی که گناهی نداره و فقط محکومه به گناهکار دیدهشدن. خیلی وقتا از مغزم گذشته که مافیا باشم... حدس میزنم مافیای خوبی ازم درمیاد. حالا کاری نداریم؛ امسال هم تموم شد.
پول زیادی درنیاوردم امسال، اما نتیجههای خوبی گرفتم. سال آینده، سال پوله!
نود و پنج، قراره با فروش کتاب شروع شه؛ یه سری برنامههای هیجانی جزئی هم بهش اضافه کردهَم... که خب خوش میگذره در این صورت.
پارسال همین موقعا وقتی داشتم واسه سرور تو سر و صورت خودم میزدم، یکی (یادم نیست کی) گفت رضا، امسالت رو فقط یکبار قراره تجربه کنی، نرین توش (نقل به مضمون). من ریدم تو نصفش.
نود و پنج رو ولی سعی میکنم نرینم توش. قراره یه شهروند عادی باشم، که همه میدونن مافیا نیست. شایدم مافیایی باشم که همه فکر میکنن شهروند عادیه. مهم نیست اینا. قراره "خودم" رو زندگی کنم.
امسال، سال پوله، سال رضاست. سالیه که قراره توش هیچ تصمیم بزرگی نگیرم. قراره صبحا چشمامو باز کنم بشینم سر کارم. همین.
شاید سیگارمو کم کنم، شایدم نه؛ شاید کتاب خوندنمو بیشتر کنم، شاید برم باشگاه، شاید یه نیمه گمشده از این ور اون ور واسه خودم جور کنم؛ شایدم نه. مهم نیست؛ مهم اینه که قراره خودمو زندگی کنم، قضاوت نکنم، و نگران قضاوت دیگران هم نباشم. سرم به کار خودم باشه و از رضا بودن لذت ببرم. و بهش افتخار کنم. و همهی چیزی رو که رضاست، دوست داشتهباشم.
برچسب: سال من شعرها الذهب,سال من شعرها الذهب كلمات,سال من شعرها الذهب mp3,سال من شعرها الذهب بلال موسى,سال من شعرها الذهب جمال فرفور,سال من شعرها,سال من شعرها الذهب سمعنا,سال من شعرها الذهب فرفور,سال من شعرها الذهب يوتيوب,سال من شعرها الذهب صلاح ابن البادية,
نویسنده: پارسا سامانی