؛ یه جایی نوشته بود اگه دیدی یه ایده ای همزمان باعث میشه هم بترسی هم ذوق کنی، حتماً انجامش بده.
نیازش مدتها بود به جونم افتاده بود؛ ولی دقیقاً از دوم فروردین نودوپنج شروع کرد مثل خوره به گاز گرفتنم. از آبانماه هم که درآمدم (بزنم به تخته) یه کم آبرومندانه تر شد و تونستم پولی بذارم کنار، اشتیاقه بیشتر اوج گرفت.
خب دیدم تشکیل خانواده که نمیشه داد... تشکیل خانوار دادم! سخت بود اولش. هنوزم سخته... ولی خب ممکنه بعداً آسونتر شه. جذابه برام. البته هنوز خیلی کارا باید انجام بشه، خیلی پولا باید جمع بشه، یه اثاث کشی ِ دیگه هم حتی لازمه (شاید در سه ماهه ی اول یا دوم سال پیش رو) تا بتونم بطور رسمی شروع خانوار ِ خودگران ِ مستقلم رو اعلام کنم؛ اما خب همین شروع هم بد نیست. امروز اثاث کشی بود. دهنم سرویس شد، تا جاییکه سرماخوردگیمو کلاً فراموش کردم تا شب. ولی انجامش دادم. تا چندروز دیگه هم خونه قابل سکونت میشه. فقط خواستم بگم توی نودوپنج اتفاقای تخمی و خوب زیادی افتادن... این یکی از خوباش بود...
ما را در سایت نقطهويرگول دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53