؛ منظورم از تخمی ترین مختصات دقیقاً یعنی اونی که با همه وجودت دوستش داشتی نتونسته جنده بودن رو ترک کنه و همون لحظه ای که داری تو خونه مثل سگ زخمی راه میری و زوزه میکشی مشغول سکس با یه آدم کیری تر از خودش باشه. آدم هیچوقت همچین چیزی رو نمیتونه پیشبینی کنه. میگذره همه چی، تا همون پنج صبحی که عرض کردم.
؛ خب همینجاست که دوباره برمیگردی به حال سُبِرگریز سابق؛ حتی یه دقیقه هم نمیتونی تحمل کنی، همهی علفهای دنیا برات کم میاد. دلت واسه خودت تنگ میشه از بس که جلو آینه نمیری. از بس که میترسی از دیدن اون بگارفتهی توی آینه. گیر میکنی این وسط که اصلاً خودتو انقدری دوست داری که دلت برات بسوزه؟ یا این خودت همون کسکشیه که بگات داد، و دوست داری سر به تنت نباشه؟
نقطهويرگول...ما را در سایت نقطهويرگول دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 31